درباره نویسنده
هرکسی از ظن خود شد یار من،از درون من نجست اسرار من
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خاطرات روزانه (٥٤)
  • دخترم نوشت (۱)
  • دل نوشته ها (۱٥)
  • دوره فیزیوپات (۳۳)
  • طنز نوشته هام (٥)
  • فکر نوشته هام (۳)
  • فیونا نوشت (۳)
  • معرفی لینک (۱)
  • نوشته های دیگران (۱)
  • کتابهای خوانده شده (٤)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
دوستان من
  • از اول راه
  • از دل من
  • ازدواج نوشت
  • آقا دوماد چه کاره ن؟
  • امادیوف
  • آنالی در سرزمین شگفت انگیزها
  • اورولوژيست
  • بچه درسخون
  • پرسيسكي وراچ
  • پزشك باروني
  • پزشک خیابان گرد
  • پزشكي باليني
  • پزشکی و زندگی
  • تسليم
  • توکای مقدس
  • خاطرات استاد فيزيک
  • در کوچه درس رهگذاریم هنوز
  • دکتر پریا
  • دكتر ميم
  • دکتر نفیس
  • دندانپزشك كاذب
  • روز نوشت هاي حسام
  • زندگی در پیش رو
  • سفارت دل
  • سكوت بشكسته
  • سير تكاملي يك دانشجوي پزشكي
  • عكسهاي قديمي
  • لبخند آفتاب(خاطرات یک معلم)
  • لژیونلا
  • لیدی دن
  • مدلاگ
  • من و سرطان
  • هيس!!كاملا هيچ...
  • وقايع ابن محمود...
  • يك اورولو‍ژيست كوچك
  • يه زنم نداريم...
  • يه شوهرم نداريم...
  • یادداشت های یک دانشجوی پزشکی
  • یار با ماست
  • روزهاي پيلگي
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



<
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش ... باز جوید روزگار وصل خویش
راه دشوار آزادی
نویسنده: - شنبه ۱۳٩٠/٩/۱٢

«تنها چیزی که پدرم در بدو تولد به من بخشید-سوای زندگی،بنیه ای قوی و ارتباطی پایا با سران قبیله تمبو-نام "رولیهلاهلا" بود.این نام به زبان خوسایی به معنی "هرس کردن شاخه های درخت" است،اما این واژه در محاوره،"آشوبگر"معنا دارد.من به این حرف که نام هرکس تقدیر او را مشخص میکند اعتقادی ندارم و فکر نمیکنم پدرم با این نام به نحوی آینده ی مرا پیش بینی کرده باشد ،اما در سالهای بعد دوستان و خویشانم آشوبها و نا آرامی های بسیاری را که من مسبب بروز آنها بودم،به نامی که در بدو تولد روی من گذاشته شد، نسبت میدادند»

هنوزم نمیدونم پسرخاله ام سروش با خودش چی فکر کرده بود که این کتابو-راه دشوار آزادی-به دختر بچه  12 ساله هدیه داد! این کتاب اونقدر روی افکار دوره ی نوجوونیم تاثیر گذاشته بود که هدفم این بود  یه روز رئیس سازمان ملل متحد بشم!!!! فکر میکردم منم میشم یه رهبر آزادی بخش!

کتاب زندگی نلسون ماندلا رهبر آزادی بخش آفریقای جنوبی رو شرح میده.این کتابو 5-6 بار خوندم :)) خوندنشو بهتون توصیه میکنم.آدم نمیتونه فکر کنه تبعیض نژادی چه دامنه ای داشته....چقدر آدم کشته شده و زندگیشون تباه شده تا سیاه و سفید سوار یک اتوبوس بشوند...

+دیشب به این فکر میکردم اگر قرار بود اسم انسان روی آینده اش و زندگی اش تاثیر بذاره واسه من چطور میشد؟خب آدم سحرخیزی هستم،تقریبا خواب ندارم!ولی هیچ چیز مرتبط دیگه ای پیدا نکردم!شاید مثلا بشم صاحب دستان شفا بخش در سحرگاهان اورژانس! :))))نیشخندنیشخند

 

 

 

نظرات ()



جنگ و صلح
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



آنا کارنینا
نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۳٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



دمیان
نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٠/٤/۳٠

سلام.پارسال کتاب دمیان هرمان هسه رو در روزهای آخر تیرماه خریدم اما نخوندمش.چند شب پیش اتفاقی لای کتابهای کتابخونم دیدمش و شروع کردم به خوندنش.اول کتاب قشنگ شروع میشد.از پسربچه ای میگه که به خاطر یه دروغ  مجبور میشه به یه پسر بزرگترش باج بده.اولاش یه غمی میریخت تو دلم.شاید چون یاد بادبادک باز افتادم و اون بلایی که سر حسن اومد...بعد شخصیت دمیان وارد ماجرا میشه و پسر رو از شر باجگیر رها میکنه.دمیان کسیه که به پسر یاد میره چطور به هر چیزی نگاه نو داشته باشه و در جستجوی خویشتن باشه...

+به وسطای داستان که رسیدم عجیب یاد کتاب دنیای سوفی افتادم!!!راستش اون کتاب خیلی جذبم نکرد.اواسط داستان دمیان هم همونجور بود!به سختی میخوندم!

++آخرش هم نفهمیدم سینکلر(شخصیت اصلی)خویشتن خویش رو پیدا کرد یا نه؟راه زندگیشو یافت یا نه؟

+++اگه الان بود این کتابو نمیخوندم!شایدم من نفهمیدم چی میگه!

++++یه کتاب هرچقدر هم قشنگ باشه بازم یه داستان شرقی بیشتر به دلم میشینه.هنوزم کتابهایی مثل بادبادک باز و هزار خورشید تابان خالد حسینی و پدر آن دیگری و سهم من پرینوش صنیعی و سمفونی مردگان عباس معروفی واسم قشنگتره!

لبخند

نظرات ()