خب اکثر ما خیلی آرمان گرایانه میگیم ارزش جون انسانها با هم برابره ولی من اعتقاد دارم که این طور نیست.هرچند ته دلم دوست داشتم اینطور باشه.اگه یک معتاد کارتن خواب بمیره شما چقدر ناراحت میشید؟اگه بهترین جراح قلب ایران بمیره چی؟اگه قرار باشه از بین این دو نفر فقط زمان برای نجات جان یکیشون باشه شما کی رو نجات میدین؟بهترین جراح قلب یا معتاد کارتن خواب؟من اگر باشم مطمئنم جراح قلب رو نجات میدم.میدونم بعدها به عنوان یک پزشک سوگند خواهم خورد که به بیماران فارغ از جنس و نژاد و مذهب و... نگاه کنم ولی مطمئنم نمیشه.همیشه اون چهارچوب ذهنی ما رو متزلزل میکنه.احساسات روی پزشک اثر میذاره و بعضا عاقبت اندیشی!!!
کی میتونه با اطمینان بگه اگر مادرش یا فرزندش رو به عنوان پزشک معاینه کنه همون دقتی رو به خرج میده که یک بیمار هفت پشت غریبه؟هرچقدر هم مسئولیت پذیر و دلسوز باشی ناخودآگاه برای یک فرد آشنا یا فردی که برای جامعه اهمیت داره دست و دلت بیشتر میلرزه تا اون بدبخت بیچاره ای که از فلان روستای دورافتاده اومده.
خب من به عنوان یک دانشجوی پزشکی فیزیوپاتی خیلی بیمارستان نرفتم ولی همین دوره های کوتاهی که رفتم دیدم که فرق هست.حتی بین بیمارانی که نمیشناختیم با اونی که خوش اخلاقتر و تمیزتر بود بهتر ارتباط برقرار میکردیم به مشکلش بهتر رسیدگی میشه.حتی وقتی میبینند یک بیمار اند استیج یه بیماریه و دیگه درمان جواب نمیده با دقت کمتری بررسی اش میکنند.اگر ببینند پزشکه با وسواس معاینه میشه.حتی سر یکی از جراحی هایی که رفته بودم جراح واسه جوونا بیشتر حرص و جوش میخورد و نوبت عمل اونا رو جلو مینداخت تا وقتی سرحال تره جراحی کنه.گفت اینی که پیره مگه چند سال دیگه میخواد عمر کنه؟
واسه من جان یک دانشمند - یک مادر باردار یک پدر نان آور خانواده مهمتر از یک معتاد یا یک زندانی محکوم به اعدامه!در واقع اگر در شرایطی قرار بگیرم که فقط جان یکی رو بتونم نجات بدم گروه اول رو انتخاب میکنم.در عین حال که دوست دارم و سعی میکنم تا اونجائیکه بتونم تبعیض قائل نشوم.امیدوارم موقعیتهای اینچنین کم پیش بیاد.