درباره نویسنده
هرکسی از ظن خود شد یار من،از درون من نجست اسرار من
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
  • خاطرات روزانه (٥٤)
  • دخترم نوشت (۱)
  • دل نوشته ها (۱٥)
  • دوره فیزیوپات (۳۳)
  • طنز نوشته هام (٥)
  • فکر نوشته هام (۳)
  • فیونا نوشت (۳)
  • معرفی لینک (۱)
  • نوشته های دیگران (۱)
  • کتابهای خوانده شده (٤)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
دوستان من
  • از اول راه
  • از دل من
  • ازدواج نوشت
  • آقا دوماد چه کاره ن؟
  • امادیوف
  • آنالی در سرزمین شگفت انگیزها
  • اورولوژيست
  • بچه درسخون
  • پرسيسكي وراچ
  • پزشك باروني
  • پزشک خیابان گرد
  • پزشكي باليني
  • پزشکی و زندگی
  • تسليم
  • توکای مقدس
  • خاطرات استاد فيزيک
  • در کوچه درس رهگذاریم هنوز
  • دکتر پریا
  • دكتر ميم
  • دکتر نفیس
  • دندانپزشك كاذب
  • روز نوشت هاي حسام
  • زندگی در پیش رو
  • سفارت دل
  • سكوت بشكسته
  • سير تكاملي يك دانشجوي پزشكي
  • عكسهاي قديمي
  • لبخند آفتاب(خاطرات یک معلم)
  • لژیونلا
  • لیدی دن
  • مدلاگ
  • من و سرطان
  • هيس!!كاملا هيچ...
  • وقايع ابن محمود...
  • يك اورولو‍ژيست كوچك
  • يه زنم نداريم...
  • يه شوهرم نداريم...
  • یادداشت های یک دانشجوی پزشکی
  • یار با ماست
  • روزهاي پيلگي
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



<
هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش ... باز جوید روزگار وصل خویش
شب امتحانی دیگر...
نویسنده: - جمعه ۱۳٩٠/٩/۱۸

هر دفعه که شب امتحان رو تا صبح بیدارم،به خودم قول میدم ازینجا به بعد درس هر روز رو همون روز میخونم که جمع نشه واسه شب امتحان،اما زهی خیال باطل...بعد نزدیک 16 سال طالب علم بودن! هنوز نتونستم خودمو اصلاح کنم!پس من کی ادیت میشم؟

+شب امتحانی بفهمی اسم دختر همکلاس دبیرستانت ملیکا میباشد!آخرین باری که همکلاسی مذکور رو دیدم با بابای ملیکا دوست در شرف نامزد شدن بودن! :)) هییییییی پیر شدیم-اما کودک درونمان هنوز خیلی نینی میباشد!گفته باشم!!-خودمون خبر نداریم :) ملت مادر شدند و ما به فکر دعوا با نماینده واسه روتیشن بهتر بین گروه های داخلی رو برداشتن :))

++اتند پاتو و آموزش اعلام کردند فقط از شرر و احمدی امتحان میگیرن،بقیه 108 نفر ورودی برن درس رو حذف کنند!ولی ما همچنان امیدوارانه شب زنده داری داریم به نیت خر زدن و دعا برای پیاده شدن آنها از خر شیطان :))

نظرات ()



114
نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/٩

بچه های کلاس خیلی دروغگو شده اند.گروه بندی آن قدر ارزش ندارد که به خاطرش دروغ گفت!خانم ژیلا،آقای یگانه،آقای متانت!حرف ها و حرکاتتون حالم را به هم زد!امیدوارم بعدها اگر روزی به گذشته فکر کردید بتوانید با افتخار بگوئید آن دروغها را گفتید و آن دعواها را کردید اما ارزشش را داشت!

  1. راستش از اینکه داخلی افتادم خوشحالملبخندمنتها این خوشی با دیدن حرکات بچه ها کمرنگ شد.اصلا انتظار چنین رفتارهایی رو نداشتم.راست راست زل میزدن در چشم همدیگه،دروغ میگفتن،سعی میکردن بچه ها رو به سمتی هدایت کنند که برن بخش مخالف تا یه وقت کار به قرعه کشی نکشه!بعد خودشون با اعتماد به نفس هرچه تمام تر میرفتن بخش دلخواه!موندم اون همه دلیل واسه برتری داخلی می آورد که ملت فوج فوج داوطلب داخلی میشدن چطور خودش اولین نفر اسمشو واسه جراحی نوشت؟؟متفکر
  2. بعضی ها مفت خوری رو به حد اعلا رسوندن!میدونه من نت برمیدارم،میدونه به جزوه بچه ها کلاس که اکثرا برای رفع تکلیف مینویسن اعتمادی ندارم و خودم وویس گوش میدم و نت ها رو کامل میکنم راحت میاد دفتر رو برمیداره کپی میکنه پاکنویس میکنه میده بچه ها میگه جزوه نوشتم!حیف که تصمیم گرفتم واسه چیزهای کوچولوی اینجوری دیگه نه حرص بخورم نه با کسی بحث کنم!نامرد!قهر
  3. اتند جدیده روماتو -دکتر آ-هم بدجور رو اعصاب راه میره!تمام مدت داره از خودش و کارش و تحلیل بالینی اش تعریف میکنه!بذار 2 سال از فوق گرفتنت بگذره!ابرویک آدم شجاع هم بین ما پیدا نمیشه که بهش بگه استاد جان جوان ما!مشک آن است که ببوید،نه آن که خودش بگویدنیشخندبی جنبهزبان(حالا خوبه فردا روزی یکی بشم مثل این استادمونچشمک)
  4. این استاد جدیده از خانم دکتری که واسه فلوشیپ هم دوره ایش بود تعریف میکرد که خدای حافظه بوده طوری که این و یه آقای دکتر دیگه ی هم دوره ایش سوسک میشدن جلوی استاداشون خواستن انصراف بدن!ولی بعدا فهمیدن خانوم دکتره اپروچش فوق العاده افتضاح بوده!(البته دکتر آ میگه!اصولا به حرف مرد جماعت  به خصوص از نوع دکترش نمیشه اعتماد کردزبانبس که حسودن و هایپر اعتماد به نفس کاذب دارن).یه سوال پرسید از ابتدای بحث!همه گفتن یادمون نیست و غر میزدن سخته!ولی من یادم بود و در کمال نخالگی دستم رو بالا بردم و جواب دادممژهاز خود راضیبعد برگشته میگه احسنت!این خانوم دکتر از همون مدل خانوم دکترای هم دوره ای ما میشه!
  5. نمیدونم چرا جدیدا اتندها همه اش به دخترا گیر میدن؟میگن هرکی بیشتر به خودش برسه و موهاش بیشتر بیرون باشه بیشتر مورد حمله ی فولمیننت ما قرار میگیره!!!!مثلا همین دکتر آ میگفت وقتی ببینم یه گروه اکسترن دختر که خیلی به خودشون رسیدن اومدن راند،شروع میکنم به شوخی با رزیدنتا تا دخترا فکر کنند راند خیلی جدی نیست!همین که با هم شروع به صحبت کردن میشورمشون و چند تا فحش مودیفای شده میدم!!!!!بعد هم یکی دوتاشو پرت میکم بیرون!!!!خنثیبه نظرتون این شخصیت نرماله؟؟متفکرکلا هرچی اتندهای مرد جوونتر میشن خل تر هم میشن!تازه عقده ای تر هم میزنن!(البته غیر از قل مراد جونمنیشخندچشمک)فکر کنم بدبختها خیلی از دست هم دوره ایهای دخترشون خوار شدن!شیطانهرچند حرفهاشون از ته دل برادران رو خوشحال میکنه و نعره هایی-تحت اللفظ خنده!- میزنن از ته دل که بیا و ببین!از اون خنده ها که انتهای لوله گوارش هم از ته حلقشون پیداست!قهقهه
  6. علی رغم اینکه هنوز بی گروهیم!علی رغم اینکه امتحان غدد گند زدم!علی رغم اینکه پی به باطن خبیث ملت بردم ولی چندان ناراحت نیستم!کمی هم خوشحالم حتی!لااقل علوم پایه و گروهبندی شخصیت واقعی خیلی ها رو بروز داد!حال ما مرض سرخوشی پس از حادثه گرفته ایم یا بی تفاوتی ناشی از افسردگی که با سرخوشی مانیا قاطی شده یا چی؟؟سوالنمیدانیم...
نظرات ()



روی ماه خداوند را بوسیدم :)
نویسنده: - شنبه ۱۳٩٠/٩/٥
  1. بابا جواب آزمایشها و سونوگرافی اش رو گرفته میگه نگاه کن ببین چطوره!BS=209،کبد چرب moderate.فشار خون سیستولش هم اخیرا همه اش 140 میلیمتر جیوه بوده.
  2. آزمایش قندش که باید تکرار بشه،هاریسون و اتندمون اینجور گفتن!بابا خیلی وقته در وضعیت پره دیابت قرار داره و اکثر ریسک فاکتورهای دیابت رو هم داراست..منتها حرفمو گوش نمیکنه که مصرف متفورمین واسش خوبه.حتی پزشک غدد هم نمیره.هی میگه دکترعطا گفته درمان نمیخواد.کلی غر میزنم بابا اون متخصص عفونیه،فوق غدد میگه متفورمین خوبه،حتی میرم سسیل و یادداشتهای سر کلاسمو  واسش میارم و نشونش میدم.احساس میکنم میخواد از واقعیت فرار کنه.در مورد کبد چرب چیز خاصی نمیدونم.فقط یادمه میتونست سیروز بده.هاریسون هم چیز بیشتری ننوشته.به بابا راجع به کبد چرب چیزی نمیگم.
  3. مامان اینا که میرن و تنها میشم، میشینم به درس خوندن ولی تمرکز ندارم.این عوارض دیابت-هرچند بعد 10 سال ظاهر بشن-و ناآگاهیم از کبد چرب بدجور رو اعصابمه.امتناع بابا از مراجعه به پزشک حرصم میده.باید کلی پیله بشم تا پیگیر کار درمانیش بشه.نمی دونم چرا اینقدر کم توجهه.واسه اولین بار متوجه میشم سن مامان-بابا هم داره بالا میره.یه حس مسئولیت در برابر سلامتیشون سر میخوره در وجودم.منتها همراهش یه حس دیگه ای هم هست که نمیدونم چیه؟دوست ندارم هیچوقت بیمارستان ببینمشون.
  4. وقتی مامان حسین رو باردار بود کلاس چهارم بودم.به خاطر دیابت بارداری چند روزی بیمارستان بستری شد.یادمه همین که با لباس بیمارستان دیدمش زدم زیر گریه.دیگه تا مرخص شد نرفتم ملاقاتش!احتمالا از همون موقعها فهمیدم مرد دیدن این موقعیتها نیستم!!
  5. برای رهایی از افکار مالیخولیایی و چهره بیماران سیروز و شکم آسیتی شون تلویزیون رو روشن میکنم!منی که هفته ای 2 ساعت هم در حالت عادی تلویزیون نمیبینم!همینجور میزنم شبکه تهران.نوشته برنامه سیب!موضوع:کبد چرب!!!!دلم میخواد خدا رو بغل کنم :)

ادامه مطلب ...
نظرات ()



معضلی به نام گروه بندی اکسترنی!
نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٩

سلاملبخند

امروز بالاخره نماینده فوق هوشمند خیلی محبوب همیشه در صحنه ی ما رسما فرمودند گروهبندی کنید!8 نفره!تا امروز هر بحثی بود فقط روی گزینه های احتمالی بود!حالا که جدی شد میفهمم اوضاع چقدر خرابه!من و آنجلا و نارسیس 3 نفریم!فقط باید 5 نفر آدم خوش اخلاق مقید درسخون با روحیه ی اجتماعی پیدا کنیم که به کس دیگه ای قول همگروه شدن نداده باشه!قبلا با پرپری و حدیث حرف زده بودیم،الان نارسیس میگه پرپری نه!اینجوره و اونجوره!هرچی هم میگم بین بد و بدتره نمیفهمه!هرچند به شخصه با پرپری رابطه خوبی دارم!نارسیس به 3 تا از جدیدالورودها میگه باهامون همگروه بشن،از قبل میشناسشون!من از دوتاشون خوشم نمیاد!یه جورین!که البته این احتمالا به مشکل استراکچرال فرهنگی-اخلاقی-اجتماعیم با اهالی شهر به! برمیگرده!تحمل اخلاقشون خیلی واسم سخته!آدم سخت گیری نیستم با همه جور اخلاقی سازش دارم جز اینا!نمیدونم چرا؟فراوانیشون هم در دانشکده ی پزشکی زیاده،لاجرم هرگروه یکیشون رو داره حداقل!از طرفی معلوم نیست برای ترم بعد که اکسترنیم بهشون دوباره میهمانی بدن!بعد کلی بحث بی نتیجه میریم سراغ دو تا دیگه از اهالی به!لااقل اینا مثل نارسیس ساکن اهوازن دوز به بودنشون کمتره!یکیشون میگه گروهتون پسر داره؟میگیم نه!میگه نمیایم!!!!خنثییعنی هنوز در کف استدلال منطقیشم!دعا کنید 4 تا بچه خوب گیرمون بیاد وگرنه هرکی تک موند میندازن باهامون.ته دلم یه چی میگه دوباره با اون دو تا و اون یکی همگروه میشیمنگراننمیخوااااااااام :(((((( واسه اینم دعا کنید:اول نه بخش جنرال بیفتیم نه کاردیو!نیشخندوگرنه نفله میشیم :(

+پسر همسایه 18 ساله ی ما با دخترعموی 15 ساله اش عقد کرده!به قولی:دختر عمو،خودش مال پسر عمو(لهجه عربی لطفا!)هنوز از فاز این بیرون نیومدم داداشم میگه:به مهدی-داداش کوچیکه دوماد که همسن داداشمه-گفتم آبجیم میگه چه زود!مهدی بهم گفته تازه خواهرشم نامزد منهابلهمن به این همه فرهنگ میبالم!

نظرات ()



امروز
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٠
  • من عاشق غدد و اتند اولیش شدم :) شبیه قل مرادهقهقههخیلی هم باسواد و مهربونه.کلا اتندهای جوون رو به پیرها ترجیح میدم.اینم استریت بوده تا فوق رو پشت سر هم رفته.کلی با نمکه :)) سن اش هم نزدیکه بهمون خوب کنار میایمنیشخند
  • زهرا همکلاسی پنجم دبستان تا پیش دانشگاهیم...که این ترم دوباره هم کلاس شدیم چند وقت دیگه نامزدیشهلبخندولی نمیدونه که من از الان میدونمعینکدوستام دارن آب میرن!
  • امتحان نفرو که داشتیم یکی از اکسترنا از بانک سوالای گروه  نفرو یه سری سوال دزدید!!!بعد ما هم قبل امتحان گروهی جوابشون دادیم!بعد سوالا اسید-باز دقیقا همونا بودن :))) خدا خیرش بده.
  • دیشب رئیس کمیته انضباطی در برنامه 90 میگه:باید ببینیم کار شیث و نصرتی از قبل هماهنگ شده بوده یا ناگهانی بوده!آخه برادر من به نظرت انگشت و دست رو فرو بردن در سوراخ حساس بدن مردم هماهنگی و تمرین قبلی میخواد؟؟؟به قول فردوسی پور خودجوش بوده!!
نظرات ()



استتوسکوپ دار شدم :))
نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٠/۸/٥

سلام.

  • امروز یه استتوسکوپ ام.دی.اف خریدم :)) دیگه لیتمن گیر نمیاد همه اش پاکستانیه.ولی خیلی گرون بود.کیفیت صداش عالیه :)) عاشقشم.خیلی نازه :)) کلی حس دکتری بهم دست داد. گفتم فشارسنج عقربه ای نمیخوام باید هی کالیبره بشه،جیوه ای میخوام.فروشنده هه فکر کرد رزیدنت کاردیولو‍ژیم گفت کیانپارس یه شرکت جدیدا اومده تمام دستگاه های کاردیو رو کالیبره میکنه.پیس میکر و هرچی داشتید ببرید اونجا!دیگه مجبور شدم از اشتباه درش بیارم بگم تازه بهمن اکسترن میشم وگرنه میذاشتم همچنان فکر کنه رزیدنت قلبمنیشخند
  • اون شماره همشهری داستان که گیر نیاورده بودم رو گیر آوردم :)
  • دختره به من و آنجلا میگه ترم چند هستید؟آنجلا میگه نظر خودت چیه؟میگه فوقش4 باشید!احساس جوانی کردیم بسیییییییییییمژه
  • مامان فردا میره سفر واسه 2 هفته.میریم بازار تا مواد لازم جهت این دو هفته رو بخره بذاره یخچال.از فروشنده میپرسه باقلا کیلو چند؟میگه 15000 تومن!!! میگم چرا اینقده گرون؟؟؟میگه باقله اش شفا بخشه!!!!باقله شفابخش ندیده بودیم که دیدیم!
  • اتند نفرو اختلالات اسید و باز رو درس نداده،میگه خودتون بخونید آسونه!!!!یکشنبه هم امتحانشه!!!نگرانپ کی بود اول کورس میگفت گیر نفرو تو اختلالات آب و الکترولیت و اسید بازه؟؟؟

+نمیدونم چرا اشتهام کور شده،1 هفته است این چی توز حلقه ای و لواشک لقمه ای و کرانچی ای که خریدم دست نخورده رو میز کتابخونه است!!!!بعیده از من!!لااقل واسه این 3 قلم!زبان

نظرات ()



زندگی این روزها سبک میگذرد...
نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٧

جدیدا زندگی تند میگذره،طوری که اصلا حس نمیکنم کی شنبه بود، کی شنبه شد!!و راحت هم میگذره!تنها سختی اش 2 ساعت کلاس شنای روزانه است و تمرین این کرال بی ادب سخت انر‍‍ژی گیر!

کورس نفرو هم آخراشه و استرس امتحان بعد 3 ماه حکمفرما شده!همکلاس شدن دوباره با دوستان دبیرستان عملا تغییری در روند زندگی دانشجوییم نداده!وقتی یکیشون عاشقه،یکیشون همه اش خوابه و اون یکی همه اش دنبال اینه از رو چی بخونه آخرشم نمیدونم میخونه یا نه!

چند وقت دیگه باید گروههای اکسترنی رو به آموزش اعلام کنیم و تعیین بخش بشه واسمون.برعکس همه ی ورودیا که دعوا بود کیا اول برن جراحی که آسونتره،در کلاس ما دعوا سر رفتن به داخلیه!باورتون میشه فقط 1 نفر دوست داره بره جراحی؟؟؟مسئول آموزش هم گفته در حضور همه قرعه کشی میشه تا شک و شبهه ای نباشه!!!!تهدید هم کرده اگه به اصرار ادامه بدین فرد به فرد قرعه کشی میشه!زبان

اتندهای نفرو هم خوب بودن.امروز دکتر ض اومد سر کلاس.اختلاف سنی اش با ما کمه.از عمومی تا فوق تخصصش همین ولایت خودمون بوده :)) ما اولین دانشجوهاشیم.گفت از سالی که من فیزیوپات بودم تا الان این کلاسها تغییر نکردن!بعد هم از حس نوستالژیکش گفت و دو تا از همکلاسیهای دوره ی عمومی اش که فوت کردن.تنم لرزید.دوست ندارم 10-15 سال دیگه ی خودمو تصور کنم درحالیکه چند تا از همکلاسیام فوت کردن حتی مستر گربه...

پستهای وبلاگ قدیمی ام رو که میخونم میبینم چه ذوقی داشتم واسه بالینی،الان اما،بیشتر یه اضطراب و ترس نشسته جایش که امیدوارم موقتی باشه و کم کم رفع بشه...هنوز از کاردیو و اتندهایش میترسم...امیدوارم اگه رفتیم داخلی شروعش با گوارش و اتندهای دوست داشتنی اش باشه،کلا هرچی غیر کاردیو،اصلا مسلط نیستم بهش...

یه مدت هم بود کلی آستانه تحملم پایین اومده بود و روزانه با 3-4 نفر بداخلاقی میکردم و 1-2 نفر هم بحث!!! نمیدونم چی شده بود! احتمالا انرژیم محبوس میموند و یهو سر اون بخت برگشته فوران میکرد!کلا دختر بدی شده بودم!این چند روز کلی تلقین مثبت کردم تا سحر بداخلاقه بره پی کارش.شما الان با سحر مهربونه طرفید :))

دیگه هم اینکه عروسی فیونا احتمال خیلی زیاد بهمنه...شروع کردم دنبال مدل لباس گشتن...چون سر خیاط نزدیک عید شلوغ میشه...وقتی مجلات مد لباس رو ورق میزنم یه لبخند احمقانه رو صورتم نقش میبنده،فکر کن اگه فیونا عروسیش دعوتم نکنه چقدر ضایع میشمابلهنیشخند هرچند جراتشو نداره ولی وقتی پای زوج شوشتر-دزفول در میانه هر احتمالی رواستقهقهه

نظرات ()



یه سوال فنی!!
نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/٢٠

سلام.میگم کیا قبل اکسترنی واکسن هپاتیت دوباره زدن؟قبلش تست آنتی بادی رو هم چک کردین یا چی؟اگه بدون تست آنتی بادی دوباره واکسن بزنم اشکالی داره؟ :)) زبان 

نظرات ()



زندگی یکنواخت
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٩

خسته و بی حوصله ام...تفریح این روزهام شده لغت زبان و سوال پاتولوژی و فارما نوشتن و گذاشتن در خونه های "به یاد" و ذوق کردن از جلوتر رفتنشون!!!

+نوشته فلان بلور مواد معدنی زیر میکروسکوپ شبیه در تابوته!یا فلانی شبیه حلقه بنزن است!اون یکی شبیه پاکت!حالا اگه یکی ندونه در تابوت چطوره یا حلقه بنزن ندیده باشه یا یا ندونه چه جور پاکتی رو میگه چه کنه؟؟

++بعد 3 سال و نیم واسه یه ترم دوباره هم کلاس شدیم...اما انگار نه انگار...من با همه شون غریبه ام!!!

+++کسی میدونه چطور میشه یه بیمار بدون دندون پیدا کرد؟اگرم یکی دو تا مونده بود میکشه واسش!

نظرات ()



پسر بزرگه خانوم کاف!
نویسنده: - چهارشنبه ۱۳٩٠/٧/۱۳

خانوم کاف یه خانوم فرهنگیه!یعنی دبیره!همکار مامان مهستی است!این خانوم دو تا پسر داره!پسر بزرگش ارشد الکترونیک داره! البته از دانشگاه آزاد!خانوم کاف از ترم یک ما تا الان میخواد واسه پسرش زن بگیره!بعد هم انگار ترجیح میده پزشک یا دندانپزشک باشه!بعدترش اینکه همه گروه دوستی ما(بچه های دبیرستان)که همه پز و دندون میخونیم اینو میشناسیم.چرا؟

اولین تلاشهای خانوم کاف برمیگرده به زمانی که مهستی دندون قبول شد.مهستی جوابش منفی بود.بعد چند بار جواب منفی از مهستی خواسته میشه یکی از دوستان پزشکش رو گول بزنه :)) مهستی هم یکی یکی به ما میگه و ما هم یکی یکی میگیم نه،ما گول نمیخوریم :)) سال دوم دانشگاه آغاز میشه و خانوم کاف شماره خونه فیونا رو گیر میاره!چند بار هم اونجا زنگ میزنه اما میگن دخترمون کوچیکه و قصد نداره و اینا!سال سه میشه و دوباره خانوم کاف به مهستی میگه واسه ازدواج اما مهستی گول نمیخوره!دوباره زنگ میزنه خونه فیونا اینا،ازش میپرسن شرایط پسرتون چیه؟میگه ارشد برق،خیلی هم خوشگله قهقهه چند وقت پیش خانوم کاف اومده بود دانشگاه واسه نمیدونم چه کاری!!یحتمل بازدید بوده!الان که سال 4 شدیم دامنه خواستگاریهایش از رفقای دبیرستان رد شد و کشیده شد به دوستان دانشگاهی!اونم آنجلاقهقههبه اونام گفته پسرم خوشگله.امروز تا آنجلا آدرس داد گفتم خانوم کاف نبوده؟گفت خودشه ما هم کلی خندیدیم و داستان گروه دوستیمون رو گفتیم واسش.بسی نشاط رفت در اتوبوس :)) بعد این همه وقت نمیدونم چرا این پسر خوشگلشو کسی نبرده ؟ولی جدی جدی،بی منظور،دلم میخواد قیافه پسرشو ببینم!نیشخندهیچکدوممون این خوشگله رو ندیدیمش!زبان

+نماینده جدید کلاس انتخاب شد!هری پاتر!!یکی از دخترا سر به سرش میذاره.بحث میشه که کی نماینده گروه جزوه بشه!هیشکی داوطلب نیست.میخواد تلافی کنه،یهو میگه من خانوم فلانی رو دوست دارم!منفجر شدیم از خنده.بیچاره خانوم فلانی...

نظرات ()



ترک عادت موجب مرض است؟
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/۱٢
  • علوم پایه که بودیم یه بار قبل از یه امتحانی فقط 6 نفر بودیم که کلاس 8-10 رو حاضر شدیم.استاد اون درس که از مطالب سر کلاس امتحان میگرفت گفت به خاطر احترام به خودتون و حقوقتون جزوه ها و وویس کلاس امروز رو به بقیه ندید!نگید از مرام  و رفاقت و این حرفها به دوره!شما هم میتونستید بمونید خونه درس بخونید یا بخوابید اما وقت گذاشتید و اومدید!وقت شما قابل احترامه!گفت بذارید هرکس در حد زحمتش نتیجه بگیره...اما ما دست نویسها و وویس رو به بقیه دادیم...
  • یه بار با فیونا حرف میزدیم،واسه انتخاب اینکه ارشد چه رشته ای شرکت کنه رفته بود پیش یکی از استادهایش.استاد اون هم تقریبا حرفهای استاد ما رو گفته بود.یه چیزی تو این مایه ها که کارتو بکن و خودتو بالا بکش...
  • اون موقع ها احساس میکردم موذی گری میشه اگه خودم کتابی  که خوبه یا سایتی که به درد بخوره پیدا کردم اما به بقیه همکلاسیام نگم الان اما دوست ندارم به کسی بگم!!!من وقت گذاشتم گشتم چرا آماده بدم دیگران؟اونم کسی که وقتی من خم بودم رو کتاب داشته فیلم ام بی سی پرشیا میدیده یا پی ام سی فمیلی!
  • دنبال جواب سوالای ... بود اما پیدا نمیکرد.سر کلاس  استاد گفت از رفرنس بالینی نه فارما...3 تا رفرنس رو گشته بودم تا جوابو کامل پیدا کنم...بهش نگفتم جوابا رو پیدا کردم...بعدش اما،داشتم از عذاب وجدان و ناراحتی دق میکردم...
  • گفت داداشش قبل از این که واسهPhd بره امریکا،مقاله ای نوشته بوده،ازش خواسته اسمشو بعد اسم خودشو و استادش بنویسه اما داداشش قبول نکرده چون واسه ی اون پروژه همکاری نداشته...گفت آدم های ساینتیفیک اینطورین...اون موقع ناراحت شدم از داداشم،الان میفهمم چی میگفته...حالم بهتر شد...
  • حالم بهتر شد اما هنوز خوب نیستم.شاید چون کاری رو برخلاف عملکرد همیشگیم انجام دادم.عقلم میگه کارم درست بوده اما این احساس لعنتی آزارم میده.احساس میکنم نامردم :(( اگه اون بود میگفت ایراااانی هستیم دیگه!از همدیگه و خودمون توقع بیجا داریم و زودرنجیم!!!ایراااانی!!!

+ :((((....

 

 

نظرات ()



دانشجوهای پزشکی که مادر میشوند...
نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٠/٧/۱۱

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



3-اولین گراند راند
نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٧

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



سزارین!
نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٦

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



فلور نرمال داخلی میشویم...
نویسنده: - شنبه ۱۳٩٠/٥/۱٥

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



گودبای ترم 6 پارتی
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/٤/٢۸

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



دنیای امروز عصر من
نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٠/٤/٦

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
نظرات ()



کاردیو پاس شدم...
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳۱

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



اولین شرح حال
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/٢٤

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



امتحان هماتو
نویسنده: - شنبه ۱۳٩٠/۳/٢۱

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



اولین جراحی:قلب
نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/۱٢

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



کتابدار مهربان میشود+جنتلمن های منقرض شده
نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٩

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



گوارش:همسر عاشق پیشه....
نویسنده: - شنبه ۱۳٩٠/۳/٧

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



بخش ریه
نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٠/۳/٥

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



روز مادر+فقر آهن+نامزدی+کلاس
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/۳

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
نظرات ()



آغاز سمیو عملی:بالاخره بیمار معاینه فرمودیم...
نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٠/٢/٢٩

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



پایان اولین کورس+پیش درآمدی بر خبرهای عشقولی
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٧

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



؟
نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٠/٢/۱۱

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



قلب...
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۳٠

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



پایان سمیولوژی
نویسنده: - پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



افکار آدم ها 180 درجه هم میتواند تغییر کند...
نویسنده: - دوشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٢

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



کورس سمیولوژی
نویسنده: - یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۱

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



اولین روز بالینی
نویسنده: - سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱/۱٦

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه مطلب ...
نظرات ()